بخش‌های انجمن ادبیات داستانی دریچه

شکل‌گیری

شکل‌گیری

«انجمن ادبیات داستانی دریچه، در نخستین روز آبان‌ماه ۱۳۹۳ در مشهد متولد شد. این انجمن حاصل همت و اشتیاق جمعی از دانش‌آموختگان داستان‌نویسی است که گرد هم آمدند تا بستری برای روایتگری بسازند...»

جشنواره‌های ملی داستان کوتاه

جشنواره‌های ملی داستان کوتاه

در راستای کشف و پرورش استعدادهای داستان‌نویسی، در مقاطع مختلف زمانی فراخوان‌های داستان‌نویسی برگزار می‌نمایم. موفق به برگزاری پنج دوره داستان‌نویسی به‌صورت ملی شده‌ایم...

نشست‌های هفته

نشست‌های هفته

نشست‌های هفتگی با حضور اعضاء انجمن به‌صورت ثابت در شهر مشهد برگزار می‌گردد. در این سری نشست‌ها عموماً نقد داستان‌های اعضاء را داریم که یکی از پر استقبال‌ترین فعالیت‌های انجمن است.

نقد و برسی داستان اعضاء

نقد و برسی داستان اعضاء

«تحلیل موشکافانه برای ارتقای سطح کیفی داستان. در این بخش، داستان‌ها از دیدگاه‌های فنی و ادبی بررسی می‌شوند تا نویسنده با تکیه بر بازخوردهای سازنده، گامی فراتر در مسیرِ خلقِ داستان‌های حرفه‌ای بردارد. نقد، چراغی است برای روشن شدنِ نقاط کورِ داستان.»

نقد و بررسی کتاب

نقد و بررسی کتاب

دنیای داستان، فراتر از خطوطِ روی کاغذ است. ما در «دریچه»، هر دو هفته داستانی از میانِ آثار برجسته‌ی ایرانی یا جهانی را با هم ورق بزنیم. به تحلیل، واکاوی و کشفِ لایه‌ها می‌پردازیم.

خوانش کتاب

خوانش کتاب

خوانش کتاب یکی از برنامه‌های دو‌هفته‌یک‌بار انجمن است که با حضور اعضای انجمن برگزار می‌شود. در این نشست‌ها، بخش‌هایی از یک کتاب انتخابی به‌صورت جمعی خوانده می‌شود و فرصتی برای شنیدن، گفت‌وگو و تجربه‌ی دوباره‌ی جهان داستان در کنار دیگر علاقه‌مندان ادبیات فراهم می‌آید.

عضویت انجمن

عضویت انجمن

در پاسخ به مهرِ شما همراهان، «انجمن ادبیات داستانی دریچه» در راستای توسعه‌ی فعالیت‌های ادبی، آماده‌ی پذیرش اعضای فعال از میان نویسندگان و علاقه‌مندانِ ساکن مشهد است.

آثار اعضاء

آثار اعضاء

این بخش، گالریِ قلمِ نویسندگانِ ماست؛ جایی که داستان‌های متولدشده در دلِ انجمن، جان می‌گیرند. مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه، جستارها و قطعات ادبی اعضای دریچه.

نشست‌ها

فهرست نشست‌های برگزارشده
در حال بارگذاری نشست‌ها...
تازه‌ها

تازه‌ترین نوشته‌ها و داستان‌ها

مشاهده همه

داستان کوتاه : کلیسای جامع

همان مرد کور، دوست قدیمی زنم. بله، خود او داشت می آمد شب را پیش ما بماند. زنش مرده بود. برای همین آمده بود به دیدن قوم و خویشهای زن مرده اش در کانتی کت. از خانه همان ها به زنم تلفن کرد. با هم قرار و مدارش را گذاشتند. با قطار می آمد، پنج ساعتی توی راه بود و زنم می رفت ایستگاه به استقبالش.

داستان کوتاه : یک گل سرخ برای امیلی

وقتی که میس امیلی گریرسن مرد، همه اهل شهر ما به تشییع جنازه اش رفتند. مردها از روی تاثر احترام آمیزی که گویی از فروریختن یک بنای یادبود قدیم در خود حس می کردند، و زن ها بیشتر از روی کنجکاوی برای تماشای داخل خانه او که جز یک نوکر پیر –که معجونی از آش پز و باغ بان بود– دست کم از ده سال به این طرف کسی آن جا را ندیده بود.

داستان کوتاه : مرگ مکرر

غروب یکی از روزها در اطراف ده و زیر درختان نشسته بودم و غرق در افکار خود بودم که زنک از راه رسید و غافلگیرم کرد. علاقه ای به دیدنش نداشتم. اگر می دانستم سرمی رسد، خود را مخفی می کردم. گو این که کسی باید به او می گفت که مقصر است. باید به دلیل عیب و ایرادهای پسرش سرزنش می شد، البته اگر می شد آن ها را واقعا ایراد نامید. همه اش تقصیر خود این زن بود. دیگر پسران ده به مراتب بدتر از پسر او بودند، و هرگز مانند پسر او دست ودل باز نیز نبودند.

داستان کوتاه : کلیسای جامع

همان مرد کور، دوست قدیمی زنم. بله، خود او داشت می آمد شب را پیش ما بماند. زنش مرده بود. برای همین آمده بود به دیدن قوم و خویشهای زن مرده اش در کانتی کت. از خانه همان ها به زنم تلفن کرد. با هم قرار و مدارش را گذاشتند. با قطار می آمد، پنج ساعتی توی راه بود و زنم می رفت ایستگاه به استقبالش.

داستان کوتاه : یک گل سرخ برای امیلی

وقتی که میس امیلی گریرسن مرد، همه اهل شهر ما به تشییع جنازه اش رفتند. مردها از روی تاثر احترام آمیزی که گویی از فروریختن یک بنای یادبود قدیم در خود حس می کردند، و زن ها بیشتر از روی کنجکاوی برای تماشای داخل خانه او که جز یک نوکر پیر –که معجونی از آش پز و باغ بان بود– دست کم از ده سال به این طرف کسی آن جا را ندیده بود.

داستان کوتاه : مرگ مکرر

غروب یکی از روزها در اطراف ده و زیر درختان نشسته بودم و غرق در افکار خود بودم که زنک از راه رسید و غافلگیرم کرد. علاقه ای به دیدنش نداشتم. اگر می دانستم سرمی رسد، خود را مخفی می کردم. گو این که کسی باید به او می گفت که مقصر است. باید به دلیل عیب و ایرادهای پسرش سرزنش می شد، البته اگر می شد آن ها را واقعا ایراد نامید. همه اش تقصیر خود این زن بود. دیگر پسران ده به مراتب بدتر از پسر او بودند، و هرگز مانند پسر او دست ودل باز نیز نبودند.

درباره انجمن ادبیات داستانی دریچه

انجمن ادبیات داستانی دریچه از سال ۱۳۹۳ در مشهد با هدف کشف و پرورش استعدادهای نویسندگی، تقویت مهارت‌های داستان‌نویسی و گسترش فرهنگ داستان‌خوانی آغاز به کار کرد. ما نهادی مستقل، غیرانتفاعی و دور از گرایش‌های سیاسی هستیم که با تکیه بر هم‌اندیشی، نقد منصفانه و احترام متقابل، بستری برای رشد خلاقیت و آفرینش ادبی فراهم می‌کنیم.

اینجا، خانه‌ای برای دوستداران داستان است؛ جایی برای نوشتن، خواندن، نقد کردن و یاد گرفتن. کنار هم ایستاده‌ایم تا استعدادهای نویسندگی را کشف کنیم، مهارت‌ها را پرورش دهیم و فرهنگ داستان‌خوانی را گسترش دهیم.

جایی برای نوشتن برای خواندن نقد کردن یاد گرفتن پرورش استعداد

پل ارتباطی شما با دنیای داستان مـا

هر پرسش، پیشنهاد یا تجربه‌ای که با دنیای ادبیات داستانی دارید، برای ما ارزشمند است. در «انجمن ادبیات داستانی دریچه»، ما برای شنیدنِ صدای شما و همراهی در مسیرِ خلاقیت، اینجا هستیم.