انجمن ادبیات داستانی دریچه

لطفا شکیبا باشید
dariche93.ir


نام داستان : کرمي در ارکستر

از کتاب : .

نوشته : توربورگ ندرئوس

تاریخ انتشار : جمعه ۰۵ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۰۴:۱۴ بعد از ظهر

تعداد مر اجعه به این صفحه:465

تعداد دیده شده فایل :312

تعداد دانلود شده فایل :133

شروع داستان: آن موقع من کارمند ارکستر سمفونيک بودم، زارو در شمار نوازندگان ضربي ارکستر بود. سازهاي ضربي و به‌عبارت ديگر توپخانه ارکستر را چندين طبل با بشقاب‌هاي مسيني که به‌دو طرفشان آويخته و چند عدد چوب کوتاه و بلند که مي‌توانند به‌آرامي زمزمه سر دهند و يا به‌سختي غرش آغاز کنند تشکيل مي‌دهد. هيچ کس جز خود زارو حق نداشت به‌ توپخانه دست بزند. تنها خود او بود که طبل‌ها را پاک و مرتب مي‌کرد، پوشش آن‌ها را برمي‌داشت و بار ديگر همچون کودکان قنداق پيچشان مي‌کرد. اکثر نوازندگان آرزو دارند روزي به‌صف استيد واقعي درآيند. در واقع همه آن‌ها چنين‌اند، اما گرفتاري‌هاي زندگي اين گونه آرمان‌ها را برباد مي‌دهد و خود نوازندگان را به‌سازهائي فرمانبر مبدل مي‌کند. در آن ميان تنها زارو بود که هنرمند ملهمي باقي ماند. روح موسيقي، روح خود او بود. يادم مي‌آيد که به‌من مي‌گفت: 000