انجمن ادبیات داستانی دریچه

لطفا شکیبا باشید
dariche93.ir


نام داستان : شمّاس

از کتاب : .

نوشته : ويليام سامرست موام

تاریخ انتشار : جمعه ۰۵ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۰۳:۱۶ بعد از ظهر

تعداد مر اجعه به این صفحه:465

تعداد دیده شده فایل :236

تعداد دانلود شده فایل :110

شروع داستان: آن روز بعد از ظهر در کليساي سن‌پيتر ميدان نويل غسل تعميد برگزار شد. آلبرت ادوارد هنوز خرقه‌ي شمّاسي‌اش را به تن داشت. خرقه‌اش نو ‌مي‌زد وخط اطوي آن‌چنان شق و رق بود که انگار خرقه از پشم شتر آلباکا نيست و از مفرغي بادوام ساخته شده است. ادوارد اين خرقه را براي عزا و عروسي استفاده مي‌کرد، -کليساي سن‌پيتر ميدان نويل به خاطر همين مراسم باشکوهش نزد مردم شيک‌پوش و مرفه، قرب و منزلتي داشت و حالا باز هم ادوارد شمّاس تنها دارايي‌اش را پوشيده بود. او خرقه را با خوش‌نودي مي‌پوشيد زيرا که آن را نماد پرجبروتي از شغل و وظيفه‌اش مي‌دانست و بدون آن هنگامي که به قصد رفتن به خانه خرقه‌اش را از تن به در مي‌آورد از اين‌که لباسي درخور ندارد دست‌خوش دل‌آشوبه مي‌شد. براي خرقه‌اش زحمت مي‌کشيد. آن را تا مي‌کرد و اطو مي‌زد و در شانزده سالي که شمّاسِ اين کليسا بود پشت‌سرهم چندين خرقه از اين نوع را ...