انجمن ادبیات داستانی دریچه

لطفا شکیبا باشید
dariche93.ir


نام داستان : آقاي کبوتر و بانو

از کتاب : .

نوشته : کاترين منسفيلد

تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۰۱ بعد از ظهر

تعداد مر اجعه به این صفحه:419

تعداد دیده شده فایل :268

تعداد دانلود شده فایل :117

شروع شده با: البته که مي‌‌دانست، آن‌هم بهتر از هر کس ديگر، که ذره‌اي شانس ندارد، حتي به اندازۀ يک سر سوزن. اصلاً تصورش هم نامعقول بود؛ اين‌قدر نامعقول که هيچ تعجب نمي‌‌كرد اگر پدر دخترک... خب، هر کاري که پدر دخترک مي‌‌كرد براي او کاملاً قابل فهم بود. در واقع هيچ چيز جز درماندگي محض، جز اين واقعيت که اين براستي آخرين روز اقامتش در انگلستان بود- تا کي‌اش را فقط خدا مي‌دانست- نمي‌‌توانست او را به حرکت وادارد. تازه همين حالايش هم... يک پاپيون چارخانۀ کرم و لاجوردي از توي کشوي کمد انتخاب کرد و لب تختخوابش نشست. اگر دخترک بر مي‌گشت و مي‌گفت:«چه‌غلط‌ها!»، آيا تجعبي داشت؟ ضمن اينکه يقه‌اش را بالا مي‌زد و روي پاپيون بر مي‌گرداند به اين نتيجه رسيد که اصلاً و ابداً تعجبي نداشت. في‌الواقع منتظر بود جوابش چيزي توي همين مايه‌ها باشد. راستش، اگر با بي طرفي به قضيه نگاه مي‌‌كرد، هيچ نمي‌‌دانست که چه ...