انجمن ادبیات داستانی دریچه

لطفا شکیبا باشید
dariche93.ir


نام داستان : مغروق - يك صحنه‌ي كوچک

از کتاب : ..

نوشته : آنتوان چخوف

تاریخ انتشار : دوشنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۰۴:۱۶ بعد از ظهر

تعداد مر اجعه به این صفحه:417

تعداد دیده شده فایل :252

تعداد دانلود شده فایل :135

شروع شده با: در خيابان ساحلي يك رودخانه‌ي بزرگ كشتي رو، غلغله برپاست از نوع غلغله‌هايي كه معمولاً در نيمروز گرم تابستاني برپا مي‌شود. گرماگرم بارگيري و تخليه‌ي کرجي‌ها و بلم‌هاست. فش فش کشتي‌هاي بخار و ناله و غژغژ جرثقيل‌ها و انواع فحش و ناسزا به گوش مي‌رسد. هوا آکنده از بوي ماهي خشك و روغن قطران است … هيكلي آوتاه قد با چهره‌اي سخت پژمرده و پف کرده که کتي پاره پوره و شلواري كه همانجا در ساحل، بر لب آب نشسته و چشم به راه صاحب بار « شچلكوپر» وصله دار و راه راه به تن دارد به کارگزار شركت كشتيراني است نزديك مي‌شود.