انجمن ادبیات داستانی دریچه

لطفا شکیبا باشید
dariche93.ir


نام داستان : باران بهاري

از کتاب : .

نوشته : برنارد مالامود

تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۳:۲۳ بعد از ظهر

تعداد مر اجعه به این صفحه:617

تعداد دیده شده فایل :237

تعداد دانلود شده فایل :145

شروع شده با: جورج فيشر هنوز بيدار بود؛ دراز کشيده بود و به تصادفي فکر مي‌کرد که در خيابان ۱۲۱ ديده بود. ماشين به مرد جواني زده بود. او را به دراگ‌استوري در برادوي برده بودند. صاحب دراگ‌استور کاري از دستش برنيامده بود؛ براي همين منتظر آمبولانس شده بود...