انجمن ادبیات داستانی دریچه

لطفا شکیبا باشید
dariche93.ir


نام داستان : کليساي جامع

از کتاب : .

نوشته : ريموند کارور

تاریخ انتشار : سه شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۳۰ بعد از ظهر

تعداد مر اجعه به این صفحه:1559

تعداد دیده شده فایل :169

تعداد دانلود شده فایل :100

همان مرد کور، دوست قديمي زنم. بله، خود او داشت مي آمد شب را پيش ما بماند. زنش مرده بود. براي همين آمده بود به ديدن قوم و خويشهاي زن مرده‌اش در کانتي‌کات. از خانه‌ي همانها به زنم تلفن کرد. با هم قرار و مدارش را گذاشتند. با قطار مي‌آمد،پنج ساعتي توي راه...