انجمن ادبیات داستانی دریچه

لطفا شکیبا باشید
dariche93.ir


نام داستان : مرغداني

از کتاب : .

نوشته : محمد محمدعلي

تاریخ انتشار : شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۳۱ قبل از ظهر

تعداد مر اجعه به این صفحه:413

تعداد دیده شده فایل :253

تعداد دانلود شده فایل :117

شروع شده با: تلفن زنگ زد. كاشفي بود. - بازنشستگي آقا ولي چي شد؟ - احتمالا همين امروز فردا حكمش صادر مي‌شود. - براش كاري در نظر گرفتم. - ممنون كه سفارش ما را فراموش نكردي، جناب! - فقط بگو مرد كارهاي سنگين هست؟ - به هيكل گنده و شُلش نگاه نكن، اين جا دست تنها كار يك آبدارخانه و چند تا كارمند را پيش مي‌برد. - بعد از ظهر مي‌آيم سراغش تا محل كار را نشانش بدهم. تو هم بيا. بهترست كه جلو تو باهاش حرف بزنم. بدم نمي‌آمد مرغداني و باغي را كه به تازگي اجاره كرده بود، ببينم. گاهي كه به خواهش همسايه‌ها، مرغ پركنده مي‌آورد، مي‌نشست و از تجهيزات مرغداني و محوطه‌ي اطرافش تعريف مي‌كرد. مي‌گفت: «چه درخت‌هاي ميوه‌اي ... چه باغ باصفايي! عينهو بهشت برين ...» گوشي را گذاشتم. صدا زدم: ...