انجمن ادبیات داستانی دریچه

لطفا شکیبا باشید
dariche93.ir


نام داستان : آغا سلطان کرمانشاهي

از کتاب : پنج داستان کوتاه

نوشته : مهشيد اميرشاهي

تاریخ انتشار : جمعه ۲۸ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۰۱:۰۷ قبل از ظهر

تعداد مر اجعه به این صفحه:429

تعداد دیده شده فایل :265

تعداد دانلود شده فایل :120

شروع شده با: وقتي ممه شروع به حرف زدن مي‌كند ديگر فايده ندارد. كتاب را بايد كنار گذاشت و بايد شنيد. حتا فايده ندارد كه بگويي ‍«حرف نزن» ـ‌چون نمي‌شنود. اصلاً نمي‌شنود. مگر داد بزني. چند بار داد بزني تا حنجره‌ات بخراشد، آنوقت مي‌پرسد: - هه؟ با مني رولكم؟ سرت را چند بار تكان مي‌دهي و ممه ابروهاي شكل هشتش را بالا مي‌برد و چشمهاي كم سوي آبكيش را به صورتت مي‌دوزد و مي‌گويد: - چه گفتي كورپَكم‎‏؛ دردت به جگرم با مَ بودي؟ ...