انجمن ادبیات داستانی دریچه

لطفا شکیبا باشید
dariche93.ir


نام داستان : آدَه

از کتاب : پنج داستان کوتاه

نوشته : مهشيد اميرشاهي

تاریخ انتشار : جمعه ۲۸ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۱۹ قبل از ظهر

تعداد مر اجعه به این صفحه:425

تعداد دیده شده فایل :254

تعداد دانلود شده فایل :118

شروع شده با: مادر حسن، خياط سرخانه بود و براي خانواده‌هاي محترم و سرشناس لباس مي‌دوخت. در واقع به اسم، خياط سرخانه بود و در عمل، فقط براي اندازه گيري به خانه‌ها مي‌رفت و بقيه كارها را در منزل خودش انجام مي‌داد. با پولي كه از اين راه به دست مي‌آورد، پسر و دخترش را بعد از مرگ شوهر اداره مي‌كرد. از وقتي كه دخترش توانسته بود سوزن دست بگيرد، پاي لباس‌ها را كوك زده بود و از وقتي حسن خيابان‌ها را از يكديگر تميز داده بود پادوي مادرش شده بود لباس‌هاي دوخته و آماده را مي‌برد در خانه‌ها تحويل مي‌داد. ...